حرف های عاطفه

♥...به نام او که زیباست و زیبایی را دوست دارد...♥

حالم بده....!

 

چند وقته حالم خوش نیس...نمیدونم چرا ولی...کلا اعصاب هم نداشتم...نمیدونم چرا همه ی مردم با من بدن؟...اصلا کلا

هیچ کس دوسم نداره...یکی پیدا میشه جوابمو بده؟...بابا...مردم چرا

اینقد عصبانین؟زنگ میزنی یه جابه من زنگ بزن...اشتباهیآخ

...حواستم نیس...تورو میگیره به بار فوش و ناسزا!شیطان هرچی میگی

جناب...دوست گرامی اشتب شده میگه نه تو عمدی مزاحم شدی!

بعدشم سیریشت میشه و ...! به غلط کردنت راضی میشی!

خلاصه...اینم یکی از بدبختی های ماست دیگه نمیشه کاریش کرد!

راستی قالب جدیدمو دیدین؟ دوسش ندارم...بازم واسم مکشل پیش

اومد از روی اجبار اینو گذاشتم وگرنه فک نکنین من ازون دخترای بی

سلیقه ام!بامن حرف نزن منتظر باشین بعدامتحانا وبلاگم محشر میشه!

حالا واس اینکه روحیه خودمو و شمارو عوض کنم یه داستان فوق العاده

و خنده داااار گذاشتم که همچی میخونی غش کنی از خنده!!! راستی

لابه لای خنده هاتون یه فاتحه هم بفرستین! دلیلشو نمیدونم هویجوری گفتم!! دوس ندارین نفرستین خب!بیخیال...داستانو داشته باش...

 

دختره میره مانتو بخره.تنش میکنه مانتورو بعد فروشنده که پسر جوونی

بوده بش میگه:خیلی مانتو بهتون میاد خانم!متفکر

-یعنی چی که مانتو بهتون میاد اقا؟این چه طرز صحبت با یه دختر جوون

و متشخصی مثه منه؟؟؟"از خود راضی

-ببخشید خب...منظورم این بود که...

-منظورتون به من هیچ ربطی نداره آقا...حرف آخرو اول میزنم..."من قصد ازدواج ندارم!!!میخام ادامه تحصیل بدم!

-ازدواج؟؟؟ خانم محترم کی از ازدواج حرف زد آخه؟؟؟

-یعنی میخای بگی همین الان شما از من خواستگاری غیر مستقیم

نکردین؟؟

-من غلط بکنم خانم!!! من اصلا خواستگاری نکردم!

-یعنی چی آقا؟؟ میاین روی دختر مردم اسم میذارین بعد میگین

خواستگاری نکردین؟؟؟!

- خانم محترم ولی من...

-ولی ملی نداره...چرا تکلیف منو روشن نمیکنی؟؟؟

-تکلیف چیرو؟!

- میاین خواستگاری یا نه؟؟عصبانی

-خب حالا که اصرار میکنی باشه..ولی حیف شد که تو قصد ازدواج

نداری!

-کی؟ من؟! کی گفنه؟؟؟!  حالا شما پا پیش بذارین من تا اون موقع

یه فکری میکنم!

- آخه شما که میخای ادامه تحصیل بدی!

- تا اون موقع درسم تموم میشه!

- آخه مشکل اینجاس که من کاروبار دوروستی ندارم!

- اشکال نداره به ددیم میگم بهت توی شرکتشون کار بده!

- آخه خونه هم ندارم!آخ

- اشکال نداره پدرم میخره!

- آخه خانواده هم ندارم!

- آخی! اشکال نداره مگه همه آدما از اول خونواده داشتن؟؟ خونواده ی من مال تو هم هست دیگه!

- ولی من ماشین هم ندارم!

-بیخیال بابا! این همه ماشین توی خیابون هست! مال ما!

- ولی...پول هم ندارم!

- توی جیب مردم پول هست دیگه!

پسر فروشنده به چشمان دختر خیره شد و آهی کشید...

- چرا اه میکشی؟؟

- دارم به این فک میکنم که یه جمله چیجوری میتونه آدمو بدبخت کنه!!

دوستای گلم اگه خنده نشست روی لباتون نظر بدین ممنون میشم!
!!!قهقهه


اینم چنتا عسک از داداش بنیامین...امیدوارم خوشتون اومده باشه...

[ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢۱ ‎ب.ظ ] [ عاطفه㋡ ] [ نظرات () ]